محمدرضا مرزوقی: «در شهر کودکی ام گم شده ام»

محمدرضا مرزوقی: «در شهر کودکی ام گم شده ام»


محمدرضا مرزوقی: «در شهر کودکی ام گم شده ام»

سهیلا قربانی : محمدرضا مرزوقی که در طول یک دهه  گذشته، تعداد آثار منتشر شده اش با کتاب های ممنوع شده اش برابری میکند، می گوید: « متاسفانه هیچوقت توضیح قابل قبولی برای ممنوعیت کتاب هایم عنوان نشده. «پلان سوخته»، مجموعه داستان «کافی شاپ»، «خواستي بميري خبرم كن» و رمان های« از دست شدن»، «مصائب شهرزاد»، «نماي دور زن از نگاه نقش اول مرد»،و «در ساعت 5 صبح» عناوین کتاب هایی است که در طول ده سال گذشته از مجوز محروم ماندند اما رمان «از دست شدن» درحالی ممنوع شد که پیشتر مجوزش صادر شده بود! سال 82 این کتاب از طریق انتشارات «پردیس» مجوز گرفت اما بنابه دلایلی تصمیم گرفته شد تا از طریق نشر دیگری وارد بازار شود. به همین خاطر دوسال بعد آن را بدون هیچگونه تغییراتی با حمایت نشر «افرا» مجددا به ارشاد فرستادیم که این بار، لغو مجوز شد!» مرزوقی فارغ التحصیل رشته ادبیات نمایشی است وتاکنون نگارشِ رمان های منتشرشده ای همچون عاتکه، تل عاشقون، پسین شوم، بارداری بی هنگام آقای میم و بعدازظهر داغ را در کارنامه خود داشته است. حضورِ رسمی او در عرصه نویسندگی، با نگارشِ رمان «عاتکه» که توسط انتشارات روشنگران به چاپ رسیده، آغاز شد. با مرزوقی درباره نگارش اولین رمان خود تا طرحِ تازه ترین داستانش با عنوان «دلشوره های خیابان وحید» گفتگو کردیم.

**«عاتکه» بعنوان اولین رمان شما در دورانی به چاپ رسید که انتشارات روشنگران به دنبال کشف و پرورش استعدادهای تازه در زمینه نویسندگی بود. طریق آشناییِ شما بعنوان یک کار اولی با این انتشارات چگونه بود؟  
من چند رمان نوشته شده داشتم که نوشتن بعضی از آن‌ها را وقتی دبیرستان می‌رفتم شروع کرده بودم. «عاتکه» یکی از این رمان‌ها بود. اگر داستان کوتاه بود به راحتی میشد در نشریات مختلف چاپ‌ کرد اما امکان انتشار رمان همیشه محدودتر است. ازطرفی معمولا کار نویسنده‌های جوان و بی نام در کشور، آن‌قدر دستِ ناشران می‌ماند تا در نهایت رد می‌شود. خیلی وقت‌ها ناشر یا خواننده ی بنگاه نشر حتی حوصله ندارد لای نوشته را باز کند. خصوصا اگر ناشرِ معتبر و اسم و رسم داری هم باشد. خانم لاهیجی را از سال هفتاد و دو می‌شناختم؛ یک شناخت کاملا یک‌طرفه. گفتگوهای ایشان را در نشریات مختلف دنبال می‌کردم. این‌که همیشه علیه سانسور صحبت می کردند برایم جالب بود. اما از آن جالب‌تر، ناشر بودنش بود. آن روزها ناشرِ زن به شکل فعال نداشتیم. من کار نشر را بسیار شاق و مردانه تصور می‌کردم. البته بعدها متوجه شدم «شاق» هست اما کار شاق لزوما مردانه نیست. بهرحال یک روز در سال هفتاد و نه با دفتر روشنگران تماس گرفتم و خودِ خانم لاهیجی پاسخ دادند. گفتم رمانی دارم و می‌خواهم چاپش کنم. این کارم کاملا نومیدانه بود. فقط می‌خواستم شانسم را امتحان کنم. یا حداقل کارم را کسی بخواند. نشانی را گرفتم و به دفتر نشر آمدم. جالب بود که برخلاف همیشه با برخوردِ تازه‌ای روبرو شدم. البته ناشر قول جدی نداد اما از فحوای حرف‌ها متوجه شدم که کارِ اولِ یک نویسنده‌ی دیگر را که مجموعه داستان بود چاپ کرده و حتی به تازگی رمانی از او چاپ کرده بودند. یعنی که به کار اولی‌ها اهمیت می‌دادند. بعد از شش ماه که برای جواب گرفتن به پاتوق فرهنگی رفتم خانم لاهیجی اصلا مرا به‌خاطر نیاورد. کتابم را خوانده بود و از من سراغ نویسنده را گرفت و پرسید"خودشون کجا هستن؟" گفتم نویسنده خودم هستم! بعدها در مقدمه کتاب نوشتند که به دلیل پرداختن رمان به سال‌های شروع انقلاب و جنگ و خاطراتی که باید مربوط به نسلی دیگر باشند فکر نمی‌کرده نویسنده کتاب من باشم.   

** با توجه به اینکه خودتان هم ساکن آبادان بودید، در خلق فضای سیاسی-اجتماعی «عاتکه» که در سالهای اول انقلاب سپری می شود، چقدر از بقایا و فضای آبادانِ بعد از جنگی که شاهدِ آن بودید استفاده کردید؟
فضای آبادان بعد از جنگ در این رمان بسیار به من کمک کرد. ما ایرانی‌ها کلا نوستالوژیک هستیم اما وقتی در شهری مثل آبادان زندگی کنی، این حس قوی‌تر هم می‌شود. هر چه دور و برمان می‌دیدیم از قبل مانده بود و با آن که گرد جنگ بر همه چیز نشسته بود اما هنوز بسیاری چیزها در نوع خودشان منحصر به فرد بودند. برای من البته دیوارهای آبادان مهم بود. شعارهای نوشته شده روی دیوارها که از قبلِ جنگ دست نخورده مانده بودند. با دقت مرور می‌کردم و برای خودم خیال می‌بافتم. از آن جالب‌تر کتاب‌های به اصطلاح جلد سفید بود. با انواع و اقسام گرایش‌ها که در پسمانده‌های خانه‌هایی که از جنگ، جان سالم به در برده بودند پیدا می‌کردیم. سیزده- چهارده سال بیش‌تر نداشتم و هنوز می‌توانستم به قول آبادانی‌ها تِیْسِه گردی  کنم. منظورم همین پیدا کردن چیزهای به درد بخور از خرت و پرت‌های به جا مانده از خانه‌ها و از جمله خانه‌ی خودمان است. کتابفروشی وجود نداشت اما تا بخواهی در این پسماندها کتاب بود. سینما رکس هنوز بود که متاسفانه بعدها اصلا نمی‌دانم به چه دلیل آن را کاملا از بین بردند. یادم است بسیاری از مسافران نوروزی به تماشای این سینما می‌آمدند و درباره آن بحث و گفتگو زیاد بود. فضای شهری و البته شرکت نفتی آبادان تقریبا دست نخورده مانده بود و به‌طور کل باید بگویم آبادان یا خرمشهر به جز موزه جنگ به نوعی موزه‌ای از سال‌های اول انقلاب هم بودند. چون هنوز بکر و دست نخورده مانده بودند. شاید این همه در ساخت و ساز فضای سیاسی و اجتماعی که از سال‌های پنجاه و هشت و پنجاه و نه در رمان عاتکه آورده‌ام بی تاثیر نبوده است. البته ادبیات داستانی دهه هفتاد و خصوصا آثار گلشیری هم در خلق این فضا کمک کردند.

** علیرغم اینکه بعد از «عاتکه» در تکنیک به پختگی و در طرح داستان به انسجام  بیشتر رسیدید اما چرا دیگر به سمت فضای سیاسی ترسیم شده در «عاتکه» نرفتید؟
عاتکه تنها رمان من نیست که به فضای سیاسی اول انقلاب می‌پردازد.داستان‌های کوتاهی دارم که هیچ‌وقت مجوز نشر نگرفتند. همه با همان فضا. یا مثلا رمان «باید حرف‌های دیشبمو جدی می‌گرفتی» هرچند در زمان حال می‌گذرد اما دائم نقب‌هایی به فضای اول انقلاب و جنگ دارد. ما که از گذشته خود جدا نیستم. اما می‌خواهم بگویم من رمان‌هایی با محوریت مسائل اجتماعی سیاسی معاصرتر هم داشتم که همه ممنوع چاپ شدند. مثل «مصائب شهرزاد» که جریان عشق شهرزاد است در خلال حوادث هجده تیر هفتاد و هشت. البته پایه‌ی رمان عاشقانه است اما در آن شرایط می‌گذرد. مسائل سیاسی و اجتماعی ما چنان در هم جوشیده‌اند که جدا کرد‌نشان گاهی غیر ممکن است. این‌جاست که ممیزی روند طبیعی کارهای ما را به هم می‌ریزد.

** به کتاب «باید حرفهای دیشبمو جدی می گرفتی» هم اصلاحی وارد شده که انتشارِ آن را به تعویق انداخته؟
هیچ اصلاحاتی هنوز مطرح نشده. کتاب را یک بار کامل ممنوع کردند. ناشر(خانم لاهیجی) اعتراض داده و همچنان در طول این دو سه سال، درحال پیگیری است. اما همچنان بی نتیجه. فقط انتظار و انتظار. این کتاب سال‌ها پیش باید چاپ می‌شد نه حالا. هر وقت فکر می‌کنم می‌بینم چقدر ممیزی ما را از دنیا عقب می‌اندازد. حتا از جریان طبیعی‌ای که کارمان باید طی کند هم وامی‌مانیم. چندی پیش فیلم سینمایی «الیور توییست» را می‌دیدم و فکر می‌کردم چقدر موضوعی مثل حقوق بشر یا حقوق کودکان در انگلیسِ آن دوره برای مردم بی اهمیت و ناشناخته بوده. با وجود این نویسنده‌ای مثل «دیکنز» اجازه داشته درباره آن بنویسد و رفتارهای  ناهنجار اجتماعی را که به زعمِ منِ مخاطب امروز ممکن است باور نکردنی باشد، نقد کند و در نهایت می‌بینیم که کودک آزاری یک ناهنجاری و عملی ناشایست در فرهنگ این مردم شده است. یعنی ادبیات به عنوان مصلح اجتماعی بر فکر مردم تاثیر گذاشته است. با این حال بعید می دانم ادبیاتی تحت سانسور و چنین دست و پا بسته بتواند به اصلاحاتی از این دست منجر شود.

**آیا دلیلِ ممنوعیتِ کتاب عنوان شده؟
 هنوز هیچ دلیل خاصی ـ نه به من و نه به ناشرـ ارائه نشده است. آن‌ها بگویند چرا مجوز نمی‌دهند تا ما دلیل و برهان بیاوریم چرا باید مجوز بدهند.

** احتمال می دهید که ممانعت از انتشار این رمان بدلیل پرداخت به موضوع دخترکشی باشد که در داستان روایت شده؟
خب این موضوع برگرفته از واقعیتی است که متاسفانه هنوز در برخی جوامع سنتی و عشیره‌ای خود با آن درگیر هستیم. حتی مسئولان مملکتی نیز بارها درباره آن تذکر داده‌اند و نصیحت بر عدم انجام چنین عمل ناپسندی کرده‌اند. حالا این‌که چرا به چنین نوشته‌ای مجوز چاپ داده نمی‌شود موضوعی است که احتمالا به همان بحث سلیقه‌ در وزارت ارشاد برمی‌گردد و این‌که هر بررس ظاهرا نگاه و نظر خودش را دارد و همین اِعمال سلیقه باعث چنین سردرگمی‌هایی شده است. اما من فکر می‌کنم مشکل اصلی دیالوگی است که برقرار نمی‌شود. همه چیز فرمایشی است و همین فرمایشی بودن مسائل، آن‌ها را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. از طرفی احساس ناخوش آیندی است که بعنوان نویسنده یک طرف گود تنها مانده باشی و بقیه بدون هیچ دلیل و برهان منطقی بخواهند فرمایشاتشان را اجرا کنی. حالا در این میان من به عنوان نویسنده، یا ناشر به عنوان کسی که از راه چاپ و انتشار کتاب می‌باید به حیات اقتصادی خود ادامه دهیم هم دچار معضلاتی می‌شویم که خود امری دیگر است. آن‌چه آزار دهنده است این بلاتکلیفی میان انجام شدن و نشدن کار است. ممنوع چاپ شدن کتاب یا به قول خودشان غیرمجاز شدنش برای چاپ، یک‌جور آزار دهنده است و این‌‌که اصلا کتاب مجوز خواهد گرفت یا اصلاحیه خواهد خورد هم جور دیگر. خلاصه در دایره‌ای از بلاتکلیفی گرفتاریم که وقتی هم حل شود احساس می‌کنی این همه دردسر و گرفتاری برای چه؟! تا وقتی موضوع ممیزی و مجوز کتاب به این شکل وجود داشته باشد، چنین اِعمال سلیقه‌ها و تنگ نظری‌ها نیز اجتناب ناپذیر است.

** داستان های شما عموما از زاویه دید و نظرگاه های متفاوتی روایت می شوند. اما ردپای مرگ در اشکال مختلفِ قتل، خودکشی، زن کُشی و... در تمامی آثار شما (بجز بارداری بی هنگام آقای میم) دیده می‌شود. این مسئله از توجه شما به موضوع مرگ نشات می گیرد یا یک جریان غیرارادی است که زمانِ نوشتنِ داستان به آن می رسید؟
معمولا انتخاب زاویه دید را خودِ داستان از تو طلب می‌کند. حتی زبان داستان و این‌که حال یا گذشته باشد انتخابی است که از ابتدا در فکر و بافت داستان تعریف شده است. مهم این است که شما به عنوان نویسنده تشخیص بدهید با کدام زاویه و نگاه می‌توانی حرفت را بهتر بازگو کنی. اما اشاره به موضوع مرگ برای خودم هم جالب است. بعد از نوشتن لااقل ده رمان متوجه شدم که چقدر مرگ(آن‌هم از نوعِ خودکشی یا قتل) در داستان‌های من تکرار شده است. از ابتدا تصمیم داشتم داستان‌هایی درباره عشق بنویسم. یا درباره روابط آدم‌ها در اشکال و کیفیت‌های گوناگون و گاه بدیع. حضور مرگ ناخودآگاه بود. آن هم مرگ‌هایی که همه به شکل مثلا خودکشی یا خودسوزی دردناکِ «نجف» در داستان «پسین شوم» است یا قتلِ عاشقانه از نوع رمان «تُل عاشقون» و البته دخترکشی در رمان هنوز مجوز نگرفته‌ی «باید حرفای دیشبمو جدی می‌گرفتی!» و یا زن کشی و دختر کشی در رمان دیگرم «خاکستر داغ». نمی‌دانم، شاید در گوشه‌ای از ذهنم مرگ لانه کرده است. عجیب هم نیست. نسل من با فکرِ مرگ، زیاد دست به گریبان بوده است. حتی گاه تمام هم و غمش مرگ بوده است. آن هم نه مرگ طبیعی.

** می توان گفت تجربه مرگ در اَشکال مختلف به نوعی دغدغه اصلیِ ذهنِ شما بعنوان یک داستان نویس بوده...  
بله. جالب است که بگویم با نوشتن هر کدام از این داستان‌ها از فکر آن نوع مرگ کمی خلاص می‌شدم. در واقع یک‌‌جور تشفی خاطر پیدا می‌کردم. شوربختانه باید بگویم که غالب این قتل‌ها و خودکشی‌ها از واقعیت نشات گرفته و حتی یکی از آن‌ها تخیلی نیست. باقی مسائل ممکن است داستان پردازی باشد اما مرگ، خودِ واقعیت است.

** به داستان «تل عاشقون» و وقوعِ قتلِ عاشقانه در آن اشاره کردید. داستانی که نتیجه حکمِ نهاییِ دادگاهِ «سودابه»؛ شخصیتی که مرتکب قتل شده، نامعلوم می ماند. با توجه به اینکه داستان اصلی این رمان بوسیله قتلی که سودابه مرتکب شده به جریان می افتد، چرا به نتیجه نهایی دادگاه و شرحِ چگونگی اتفاق از زبانِ خود «سودابه» اشاره ای نشد؟
چراییِ قتل را در دیالوگ‌های بین «مریم» با شخصیت‌های دیگر داستان آورده‌ام. خصوصا دیالوگی که بین «مریم» و خواهر «سودابه» در همان اتاق پنج‌دری رد و بدل می‌شود. مردی که عاشق «سودابه» بوده او را ترک کرده. «سودابه» بین عشق و جنون مرد را کشته است. بعد هم خودش موضوع را به پلیس گفته است. این اتفاق سال هفتاد و یک در بوشهر افتاد. طبیعتا من یک موضوع کلی را گرفتم و بر اساس آن داستان خود را طرح ریختم. تازه وقتی نوشته شد از فکرش خلاص شدم. اما پایانِ باز این رمان لزوما به معنی نافرجامی نیست. سودابه مرتکب قتل عمد شده. دلیل قتل همان عشقی بوده که بعدها کنار گذاشته شده.

** پایانِ باز در بخشی از قصه که قتل در آن اتفاق افتاده بیشتر از اینکه مخاطب را در جایگاه قضاوت قرار دهد، بی جواب گذاشتنِ کنجکاوی خواننده ای بود که از ابتدای داستان قدم به قدم همراه با راویِ اصلی (مریم) پیش می رود و به دنبال رای نهاییِ دادگاه است...  
این‌که سرگذشت «سودابه» چه می‌شود و رای نهایی دادگاه چیست از همان ابتدا دغدغه‌ی من نبود. گو این‌که اگر «سودابه» در داستان من اعدام می‌شد اصلا شاید چاپش نمی‌کردم. فکر کنم به عنوان نویسنده یک اثر آن‌قدر حق داشته باشم که برای شخصیت‌هایم فرجامی خلق کنم یا این فرجام را به قضاوت مخاطب واگذارم. البته این رمان قرار بود پارت دوم و سومی هم داشته باشد. سه گانه‌ای درباره عشق و خیانت. یا به چالش کشیدن این دو روی سکه. و این‌که آیا آن‌چه ما خیانت می‌نامیم نمی‌تواند گاهی خودِ عشق باشد. در «تل عاشقون» رویکرد ماجرا از نگاه و زاویه زن داستان بود. یعنی راوی دانای کل معطوف به «مریم» بود. گذشت در برابرعشق هم از طرف «مریم» صورت می‌گرفت. در پارت دوم که «پلان سوخته» نام داشت همین موضوع را از زاویه نگاه مرد داستان به چالش کشیده بودم. البته اشاراتی به داستان قبلی هم شده بود. اما گویا درباره گذشتِ مرد در مقابل عشق هنوز اما و اگرهای بسیاری وجود دارد. چرا که کتاب را که قرار بود نشر چشمه چاپ کند، وزارت ارشاد ممنوع چاپ کرد و هرچه دلیل خواستیم و اعتراض زدیم هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد.

** اگر قرار باشد پارت سوم این سه گانه را بنویسید، آیا فرجامی برای «سودابه» درنظر می گیرید؟  
اگر چاپ سه‌گانه روند خود را طی کند، شاید در پارت سوم به سرگذشت «سودابه» در پارت اول و نتیجه دادگاه قتل هم اشاره کنم. ولی بعید می‌دانم فرجامِ «سودابه» قصاص باشد. یعنی من نمی‌خواهم.

** درباره رسیدن به طرحِ آخرین داستانتان «دلشوره های خیابان وحید» بگویید.
همیشه درباره کسانی که به علت جنگ مجبور به ترک شهر خود شدند قضاوت‌های مختلف می‌شد. من چهار- پنج ساله بودم که جنگ شد و با این‌که معنی قضاوت را هنوز نمی‌فهمیدم اما تیزی و غیرمنصفانه بودن این قضاوت‌ها را به خوبی احساس می‌کردم. قضاوت‌هایی که گاه تحقیرآمیز و آزاردهنده بود. شاید یک علتش جوگیر شدن در فضای خاص آن سال‌ها بود. اتهام ترسو بودن از جمله نتایج این قضاوت‌ها بود. اما واقعیت این است که آن‌چه ما بعدها به عنوان جنگ در شهرهای دیگر دیدیم در مقابل حوادثی که در شهرهای ما، آن هم از روز سی و یک شهریور پنجاه و نه اتفاق افتاد تقریبا هیچ بود. شاید هم یک دلیل این نوع نگاه، خبررسانی نادرستی بود که درباره وضعیت آن روزهای شهرهای جنگی اتفاق افتاده بود. به‌طوری که برای بعضی قابل پذیرش نبود که چرا مردم این شهرها، خانه و زندگی خود را ترک کرده و به قول برخی فرار کرده‌اند. من سعی کردم به کمک خاطرات تصویری خودم از جنگ و خاطراتی که بزرگ‌ترها بعدها برایم تعریف کرده و نادانسته‌های مرا کامل کرده بودند تصویری از حال و هوای آبادان در آن روزها بدهم. به همین دلیل یک کودک را انتخاب کردم. چون خودم کودکانه آن روزهای جنگ را تجربه کرده بودم. من سعی کردم نشان بدهم که چطور مردم در عرض چند هفته به وضعیتی رسیدند که حتی از کم‌ترین امکانات زندگی بی بهره بودند. با وجود این بعد از ترک دیار باید شماتت هم می‌شدند و این دردناک بود. شاید اگر شماتت کنندگان خودشان را به جای آن مردم که به اصطلاح جنگزده نامیده می‌شدند می‌گذاشتند اوضاع شکل دیگری به خود می‌گرفت. فکر می‌کنم این‌ها همه از عدم اطلاع رسانی صحیح ناشی می‌شد. با نوشتن این رمان سعی کردم بعد از سی و دو سال به عنوان کودکِ آن روزها از جنگ ِخودم بنویسم. یادمان نرود هر کس جنگ خودش را تجربه می‌کند. البته مسائل بعد از مهاجرت در این رمان نیامده اما شاید روزی در رمان دیگری به آن پرداختم.  

**با توجه به گرایشی که به فضاهای بومی در داستان هایتان دارید، آیا پرداختِ شخصیت ها و اتفاقات قصه ها هم ملهم از واقعیات است؟
بسیاری. منتها شاید مثل خیلی از داستان نویسان دیگر من هم از (به قول قدما) صنعت کولاژ استفاده می‌کنم. به هم چسباندن چند حادثه واقعی یا چند خصلت از چند شخصیت واقعی که می‌شناسم و البته رسیدن به یک حادثه یا شخصیت تازه در راستای رسیدن به هدف نهایی داستان. متاسفانه هنوز هم برای بسیاری مخاطبان و حتا منتقدین، بومی نویسی یک‌جور دور بودن از فضای شهری تلقی می‌شود. در حالی‌که ما جز کلانشهر تهران شهرهای دیگری هم داریم که اتفاقا شهر هستند و تمام دغدغه‌های زندگی شهری را دارند اما زیست بوم ویژه‌ی خود را دارند. مثلا اگر از بوشهر می‌نویسم حتما باید رگه‌هایی جادویی داشته باشد در حالی‌که بوشهری که من شناختم همیشه یک شهر بوده با امکانات معمول بسیاری از شهرهای ایران. گو این‌که به دلیل رشد صنعتی در این سال‌ها تغییرات شگرفی کرده است. اما هنوز هم برای من لبریز از قصه است.


بازدید : 3578



نظر کاربران :


نظر شما در باره این خبر :



اخبار مرتبط :

پرسش هویت‌یابی در حوزه زنان با آثار بیضایی آغاز شده است 
گزارش از نشست «معرفی و نقد کتاب شناخت هویت زن ایرانی» 
نقد و بررسی رمان «تخم پوچ» در کانون داستان ملل 
یادداشت دلگشا در ایلنا 
زنی برای تمام فصول (سینمای اجتماعی و رخشان بنی‌اعتماد) 
نشست معرفی کتاب «شناخت هویت زن ایرانی ۲» در کتابخانه فرهنگسرای شفق 
گزارش مراسم رونمایی تخم پوچ در 8 شهریور 
معرفی تازه های کتاب 
معرفی تازه های کتاب 
معرفی تازه های کتاب 
«مشروطه، زنان و تغییرات اجتماعی» منتشر شد 
کتاب «نظريه‌ی رمان: از رابله تا مارکز» منتشر شد 
کتاب «زن در قصه‌های پریان» منتشر شد 
مکتوبات خیالی (اسنادی از گفتمان سیاسی عصر مشروطه) منتشر شد 
یادداشت اختصاصی علی باغدار دلگشا 
شهلا پدران پسران 
شهلا هایپشیا 
«پدران و پسران از هم پاشيده» منتشر شد 
«يادواره‌ی هايپيشيا» منتشر شد 
گزارش برنامه کتاب جنسیت و مشارکت 
گزارشِ مراسم رونمایی از کتاب «تخم پوچ» در دفتر سینمای جوان کرمانشاه 
حلقه کتابخوانی صلح 
گزارش رونمایی 
رونمایی از کتاب «تخم پوچ» در دفتر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 
روزنامه ایران 
سخنرانی شهلا لاهیجی درباره‌ی کتاب «شناخت هویت زن ایرانی» در سازمان اسناد و کتابخانه ملی 
پرفروش 
عكس هاي نمايشگاه كتاب 
زاپاس نمایشگاه 97 
انتشارات روشنگران در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور دارد اما فروشِ کتاب ندارد! 
متن اسلاید شو درباره ادرس غرفه و فروش نداشتن 
اینجا فروشگاه نیست! 
معرفی شناخت هویت در اعتماد 
خودکامگی یزدیزاده 
زاپاس 96 .. 
زاپاس 96 
زاپاس 96 . 
پرفروش بهمن اسفند 96 
ویدیو شناخت یزدیزاده 
پیشنهاد نوروزی عصمت عباسی: رمان «در جستجوی فرخنده» 
پیشنهاد نوروزی مجابی 
پیام تبریک شهلا لاهیجی به مناسبت 8 مارس؛ روز جهانی زن 
۸ مارس؛ روز جهانی زن بر تمام مردم دنیا فرخنده باد 
مراسم مشهد دلگشا 
بررسی روانشناختی فرهنگ خودکامگی با حضور دکتر علی صاحبی 
جلد دوم کتاب «شناخت هویت زن ایرانی» منتشر شد 
سه عنوان کتاب از انتشارات روشنگران با 40 درصد تخفیف در طرحِ اپلیکیشن طاقچه 
مرزوقی رمان خوانی گروهی 
مرزوقی رمان خوانی گروهی 
انتشار سه کتاب بهرام بیضایی جهان صنعت 
جهان صنعت پرده نئی 
جهان صنعت اینه های روبرو 
اثری عاشقانه در بطن ماجراهای سیاسی 
پرفروش‌های نشر روشنگران در دی‌ماه 1396 
معرفی کتابهای اینه های روبرو و پرده نئی در روزنامه اعتماد 
آب شرمنده‌ی آتش شد 
اینه های روبرو منتشر شد 
او بیش از هر کس ایرانی است 
پرفروش اذر 96 
یادداشت اعتماد برای باید حرفای دیشبمو 
یادداشت اعتماد برای سفر به شب 
دیوان نمایش تجدید چاپ شد 
کودکان اوتیسم در جهانی مه‌آلود زندگی می‌کنند 
شهلا لاهیجی: «روحانی ناامید و ناامیدترمان می‌کند» 
بخشی از عشقه 
بخشی از رمان «باید حرفای دیشبمو جدی می‌گرفتی!» نوشته‌ی محمدرضا مرزوقی 
کتاب‌های پرفروش‌ نشر روشنگران در آبان 1396 
فیلمنامه‌ی «پرده‌ی نئی» بهرام بیضایی به چاپ هفتم رسید 
اهدا عواید فروش کتاب «پشت حصار» به فرزندان ایتام و معلولین 
کتاب‌های پرفروش نشر روشنگران در مهرماه 1396 
گزارش روزنامه جهان صنعت از مراسم رونمایی از بعد پنجم 
گزارشی از مراسم رونمایی و روخوانی از کتاب «بُعد پنجم- پیش از گذشته» در انجمن فرهنگی اتریش در تهران 
مراسم رونمایی و روخوانی از کتاب «بعد پنجم- پیش از گذشته» 
ترجمه یادداشت نوری از ایسنا در سایت المانی 
یادداشتی از دکتر نادر نظری به انگیزه‌ی حضور در مراسم رونمایی از تازه‌های نشر روشنگران 
رونمایی و نقد و بررسی رمان «در جستجوی فرخنده» در شهر کتاب «مهرشهر» 
عَشَقه‌ای که بعد از ده سال مجاز شد! 
روز واقعه - جهان صنعت 
روز واقعه 
سفر به شب بیضایی در ایسنا 
شهلا لاهیجی: «نمایشگاه‌های فرهنگی، محلی برای دعوای دولت ها نیستند» 
«عَشَقه» رحمانیان به کتابفروشی‌ها رسید 
بيضايي و كوندرا همچنان پرطرفدار هستند 
اوتیسم در رمانی با چاشنی عشق، مهاجرت و تنهایی 
ده سال گذشت 
عشقه 
پرفروش شهریور 96 
«آینه‌های روبرو»؛ آتشی که دوباره شعله‌ور شد 
یادداشت نویسنده‌ ایرانی برای چاپ رمانش به آلمانی 
پرفروش مرداد 96 
«باید حرفای دیشبمو جدی می‌گرفتی!» از حصر آزاد شد! 
رمانی که پس از سال‌ها بالاخره توانست مجوزِ چاپ بگیرد! 
گزارش متنی 
گزارشی از مراسم رونمایی و معرفی تازه‌های انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در تئاترشهر 
محمد رحمانیان در مراسم رونمایی از تازه‌های نشر روشنگران سخنرانی خواهد کرد 
رونمایی از تازه‌های انتشارات روشنگران در تالار مشاهیر مجموعه‌ی تئاترشهر 
دنیای حیرت‌انگیز محک؛ مجموعه‌ای از غم و شادی 
شهلا لاهیجی: «مطمئن هستم شما نیز «متولد شانزده آگوست»؛ جدیدترین اثر سپیده محمدیان را به جد دوست خواهید داشت.» 
پرفروش‌های نشر روشنگران در تیرماه 1396 
اجراي قانون اساسي، مهم‌ترين خواسته ما است 
یادداشتی از شهلا لاهیجی درباره‌ی رمان «پشت حصار» 
مرزوقی باشگاه خبرنگاران 
بخشی از رمان «سه نقطه در رویا» نوشته‌ی سهیلا مهاجر ایروانی 
بخشی از رمان «بن‌بست خاله رُزا» نوشته‌ی علیرضا مجابی 
سهیلا مهاجر ایروانی: «سه نقطه در رویا؛ قصه‌ی سه زن از سه گوشه‌ی متفاوت دنیا و با یک نقطه اشتراک...» 
علیرضا مجابی از رمان «بن‌بست خاله رُزا» می‌گوید... 
یادداشتی از ف-نوری؛ نویسنده‌ی رمان «بُعد پنجم پیش از گذشته» 
انتشار رمانِ «بُعد پنجم پیش از گذشته» به زبان آلمانی 
پیام تسلیت انتشارات روشنگران در پی درگذشت مریم میرزاخانی 
کتاب‌هایی برای شنیدن 
جنسیت و فلسفه انتخابات - جهان صنعت 
 
نگاهی به تازه‌ترین کتاب‌های صوتی نشر روشنگران 
شهلا لاهیجی از رمان برگزیده‌ی سال 88 گفت... 
همدلی با کودک درون 
جای بزرگ بیضایی در خانه خالی است 
«درباره‌ی آزادي» و «لاك نقره‌اي» را بشنويد! 
موقعیت اضطراری و معیارهای اخلاقی در سینمای اصغر فرهادی کتاب شد- روایتی تلخ از مادران اوتیسمی در یک رمان 
شهلا لاهیجی از رمان «و دیگران» گفت... 
«پولک سرخ»؛ اولین رمان محبوبه میرقدیری 
رمان «متولد 16 آگوست» به قلم سپیده محمدیان منتشر شد 
معرفی درام کودک در ایبنا 
معرفی دیگری در ایبنا 
پیام تسلیت انتشارات روشنگران در پی وقوع حوادث تروریستی در تهران 
شهلا لاهیجی: «بالاخره بخت با ما یار شد...» 
معرفی کتاب «دیگری» در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) 
«عشقهای خنده‌دار» میلان کوندرا به چاپ پانزدهم رسید 
بخشی از کتاب صوتی «لاک نقره‌ای» 
مجموعه داستان کوتاه «لاک نقره‌ای» در قالب کتاب گویا منتشر شد 
بخشی از کتاب صوتی «درباره‌ی آزادی» 
کتاب «درباره‌ی آزادی» در قالب کتاب گویا منتشر شد 
رمانی اجتماعی بعد از سال‌ها از محاق در آمد 
رمان «در جستجوی فرخنده» طنزی تلخ از تنهایی انسان مهاجر امروز 
معرفی کتاب فروغ و ایزدبانوان در جهان کتاب 
کتاب‌های تازه نشر روشنگران از بیضایی تا یک کتاب انتخاباتی 
متن تکذیبیه‌ی شهلا لاهیجی؛ مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 
پیام تبریک شهلا لاهیجی؛ مدیر انتشارات روشنگران به مناسبت پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری 
شهلا لاهیجی: همراه شو عزیز! 
شهلا لاهیجی: همراه شو عزیز هموطن! 
بنفشه حجازی: «رای دادن، حفظ آخرین سنگرِ جمهوری‌ست.» 
می‌گویم دوباره روحانی... 
من فارغ از شور انتخاباتى كه وجود دارد به آقاى روحانى راى خواهم داد 
در انتخابات شرکت می‌کنم و به حسن روحانی رای مشروط می‌دهم 
به روحانی رای می‌دهم 
به حسن روحانی رای می‌دهم 
ما رای می‌دهیم تا آرامش ادامه یابد 
به روحانی رای می‌دهم... 
کتاب «شوخی» میلان کوندرا به چاپ شانزدهم رسید 
جمعه معرفی کتاب شهروند 
 
«سفر به شب» بهرام بیضایی کتابِ پرفروشِ نشر روشنگران در نمایشگاه کتاب 
شهلا لاهیجی از «روایت حوا و خوشه‌ی گندم» می‌گوید... 
چهارشنبه 
چهارشنبه 
چهارشنبه 
گامی به سوی بی‌سالاری 
«سفر به شب» بهرام بیضایی پرفروش‌ترین کتابِ روشنگران در نمایشگاه کتاب 
یکشنبه 
یکشنبه 
کتابهای صوتی نشر روشنگران 
یادداشتی از شهلا لاهیجی به انگیزه‌ی انتشار کتاب «درام کودک بااستعداد بودن» 
معرفی رمان «از روزهای اخگر و زنگار» 
تازه‌های نشر روشنگران در بهار 96 
اگر نمی‌توانید در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور داشته باشید... 
آخرین اخبار سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در سایت و کانال نشر روشنگران 
نشر روشنگران در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران 
خرد جمعی می‌گوید دوباره به روحانی رای بدهیم- با «سفر به شب» استاد بیضایی می‌آییم 
یادداشتی از نیسان فروزین؛ مترجمِ کتاب «درام کودک با استعداد بودن» 
در هر جایی، حضور خود را نشان دهید 
«عقده‌ی سیندرلا» به چاپ سوم رسید 
کتاب «جنسیت و فلسفه سیاسی انتخابات» منتشر شد 
 
رمان «از روزهای اخگر و زنگار» منتشر شد 
کتاب «درام کودک با استعداد بودن» منتشر شد 
سايه انتخابات رياست‌جمهوری بر سر نمايشگاه كتاب 
اثر تازه‌ای از بیضایی در راه است 
فیلمنامه‌ی «سفر به شب» بهرام بیضایی به زودی منتشر می‌شود... 
یادداشتی از شهلا لاهیجی به مناسبت نزدیک شدن به سی‌امین دوره‌ نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران 
پیام تبریک مدیر انتشارات روشنگران به مناسبت فرارسیدن عید نوروز 
به مناسبت فرارسیدن عید نوروز 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «گفتمان زنانه» 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «تحلیلی بر بازتاب اسطوره در سینمای بهرام بیضایی» 
بخشی از رمان «در جستجوی فرخنده» با صدای نویسنده 
معرفی کتاب «حلقه- نگاهی به ازدواج زودهنگام در ایران» با صدای نویسنده 
معرفیِ کتاب «تیغ و سنت» با صدای نویسنده 
شهلا لاهیجی: «چشم به راهِ دولتِ کلید و امید می‌مانیم» 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «نامه‌های زنان ایرانی» 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی مجموعه داستان «او می‌برد» 
علیرضا مجابی از رمان «در جستجوی فرخنده» گفت... 
رونمایی از ترجمه‌ی انگلیسی کتاب «فتح‌نامه‌ی کلات» 
یادداشت نویسنده‌ی رمان «خاش و گلبرگ‌های خشخاش» 
یادداشت اختصاصی مترجم کتاب «مکبث» 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «تغییرات اجتماعی در ایران از نگاه مورخان پارسی‌نویس-بلعمی تا جوینی-» 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی رمان «بعد پنجم- پیش از گذشته» 
معرفیِ کتاب «دیگری» توسط شهلا لاهیجی 
کتاب «بوطیقای فضا» در لیست «چهل پیشنهاد نوروزی کتاب» روزنامه‌ی آرمان امروز 
یادداشت اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غادة‌السمان» 
یادداشتِ اختصاصی نویسنده‌ی رمان «پشت حصار» 
یادداشتِ اختصاصی نویسنده‌ی کتاب «وقایع‌نگاریِ نگاه» 
یادداشت اختصاصی رامین مستقیم؛ مترجمِ کتاب «حقوق انسان» 
اقتصاد نشر در حال فروپاشی است 
گزارشی از مراسم رونمایی و معرفی تازه‌های نشر روشنگران در سال 95 
8 مارس؛ روز جهانی زن بر تمام مردم دنیا فرخنده باد 
گزارش تصویری 
مراسم رونمایی و معرفی تازه‌های نشر روشنگران 
کتاب «تیغ و سنت» نوشته‌ی رایحه مظفریان منتشر شد 
یادداشت نوذر اسمعیلی به انگیزه‌ی انتشار مجموعه داستان «وقایع‌نگاریِ نگاه» 
مجموعه داستان «وقایع‌نگاریِ نگاه» منتشر شد 
سنگ‌ها به پرواز درمی‌آیند 
کتاب‌های پرفروش‌ نشر روشنگران در بهمن‌ماه 1395 
معبود حسیبی از کتاب «خاش و گلبرگ‌های خشخاش» می‌گوید.. 
کتاب «خاش و گلبرگ‌های خشخاش» منتشر شد 
یادداشتی بر کتاب «پیام فوری از مادر زمین» 
به بهانه‌ی پنجاهمین سال درگذشت فروغ فرخزاد 
بخشی از کتاب صوتی «روایت حوا و خوشه‌ی گندم» 
زن، صلح، محیط زیست، جامعه مدنی 
گزارش تصویری از مراسم آغاز به کار «کانون عالی زنان و توسعه پایدار ایران» به همراه رونمایی از کتاب «پیام فوری از مادر زمین» 
مراسم آغاز به کار و اعلام موجودیت كانون عالی زنان و توسعه پايدار ايران همراه با رونمایی از کتاب «پیام فوری از مادر زمین» 
پیام تسلیت انتشارات روشنگران در پی حادثه ساختمان پلاسکو 
یادداشت علیرضا مجابی؛ نویسنده رمان «در جستجوی فرخنده» 
رمان «در جستجوی فرخنده» منتشر شد 
از میان دفترچه‌های دهه‌ی شصت... 
بالاخره یکی باید بایستد ... 
بچه‌های «پشت حصار» ... 
رمان «پشت حصار» منتشر شد 
رمان «در جستجوی فرخنده» به زودی منتشر می شود... 
«روانشناسی توده ها» تجدیدچاپ شد 
«مهمانی خداحافظی» میلان کوندرا به چاپ هشتم رسید 
کانال رسمی انتشارات روشنگران در تلگرام 
گزارش تصویری از مراسم زادروز بهرام بیضایی 
شب بیضایی 
مردی برای تمام فصول 
مکبثِ منظوم 
خوانش نمایشنامه «شب هزارویکم» در تالار مشاهیر تئاترشهر 
معرفی کتاب های پرفروشِ انتشارات روشنگران در ماه گذشته 
«در سوریه»؛ تازه ترین شعر سعید سلطانی طارمی 
كتاب تازه‌اي از بهرام بيضايي در راه است 
«در سوریه»؛ تازه‌ترین شعر سعید سلطانی طارمی 
ترجمه‌ی منظوم «مکبث» منتشر شد- همزمان با چهارصدمین سالگرد درگذشت ویلیام شکسپیر 
منوچهر انور: « گفتار در نمایش باید کمی بی‌ادبی باشد، نه ادبی» 
زنِ ایرانی و اجتماعی شدن در عصر مشروطه 
«نامه‌های زنان ایرانی» منتشر شد 
قصه‌گویی برای کتابداران 
برای آنهایی که جهان را تنها در چهار بُعد نمی‌بینند! 
رمان «بُعد پنجم- پیش از گذشته» منتشر شد 
جاده‌های جهانی 
جاده‌های جهانی 
کتاب «جامعه‌شناسی خانواده» تجدیدچاپ شد 
ویرایش جدید کتاب «ادبیات کودکان و نوجوانان» منتشر شد 
دیدار با «دیگری» 
کتاب «دیگری» منتشر شد 
کتاب «بررسی روان‌شناختی خودکامگی» تجدیدچاپ شد 
در دفاع ازجهان‌نو 
معرفی کتاب های پرفروشِ انتشارات روشنگران در ماه گذشته 
یادداشتی از شهلا لاهیجی به انگیزه‌ی انتشار ترجمه‌ی انگلیسی نمایشنامه‌ی «فتحنامه‌ی کلات» 
یادداشتی از بهرام بیضایی برای منوچهر انور 
نمایشنامه‌ی «فتحنامه‌ی کلات» به زبان انگلیسی ترجمه شد 
راز هزارتوی هزارویک‌شب 
آی عشق چهره آبی‌ات پیدا نیست 
آنونس فیلم «مستند رزا»؛ به مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار 
چرا حقوقِ انسان؟ 
سمانه امیری و «کمی آن طرفتر»... 
بادکنک‌های نارنجی؛ نماد ایستادگی تا منع ازدواج کودکان 
بنفشه حجازی: «جنازه‌ی کتاب بر دستمان مانده!» 
پاک‌کن‌هایِ سمجِ چسبنده... (به مناسبت 14 تیرماه؛ روز قلم) 
 
دور از وطن اما پُركار و محبوب 
کتاب «حلقه»-«نگاهی به ازدواج زودهنگام در ایران» منتشر شد 
مریم افشار: اسطوره دنیایی اسرارآمیز است... 
بیبشیب 
«پیام فوری از مادر زمین» : مادر زمین به کمک شما نیازمند است!! 
منتخبی از فایل صوتی کتاب «خیلی خوشبختم خانوم صادقی» 
هیپنوتیزم‌وار به نیمه‌ی پُرِ لیوان خیره شدیم... 
از نگاهی خاص... 
یادداشت علیرضا مجابی درباره‌ی ضرورت صوتی کردن کتاب «خیلی خوشبختم خانوم صادقی» 
اول زیارت اهل قبور، بعد زیارت اهل کتاب 
کتاب «خیلی خوشبختم خانوم صادقی» در قالب کتاب گویا منتشر شد 
اطلاع از آخرین اخبار و فیلم و عکس های نمایشگاه بین المللی کتاب تهران 
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در نمایشگاه کتاب 
هدف از برگزاری نمایشگاه، صرفا فروش کتاب نیست! 
شهرو خبر کن خبر کن بگو... 
کتاب فروش ها کباب فروش شدند! 
زنان ایرانی سرود صلح و آشتی برای جامعه جهانی سر می دهند  
نگاهی به آثار «آلبا دسس پدس»؛ نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ایتالیایی 
پیشنهاد نوروزی محمدرضا مرزوقی: کتاب «احساس تنهایی و توتالیتاریسم» 
پیشنهاد نوروزی علیرضا مجابی: «کتاب خنده و فراموشی» 
پیشنهاد نوروزی پژمان ابوالقاسمی: کتاب «درباره آزادی» 
پیشنهاد نوروزی مریم افشار: کتاب «هزار افسان کجاست؟» 
پیشنهاد نوروزی پروین پناهی: کتاب «بارداری بی هنگام آقای میم»  
یادداشتی از شقایق فیروزی؛ نویسنده مجموعه داستان های کوتاه «او می برد» 
جنسیت، قدرت و مشروعیت 
جنسیت و جامعه پذیری مشارکت سیاسی 
نمی توان با انتخابات قهر کرد 
جنسیت، قدرت و سازمان اجتماعی 
جنسیت، تکثرگرائی و انتخابات 
جنسیت، تحزب و تمامیت خواهی 
جنسیت و انتخابات ملی 
مجموعه داستان کوتاه «او می برد» توسط انتشارات روشنگران منتشر شد 
استمداد زنان ایرانی از رهبر انقلاب برای تجدید رسیدگی به صلاحیت نامزدهای انتخاباتی 
جنسیت، دمکراسی و انتخابات 
جنسیت و مقتضیات انتخابات دمکراتیک  
جنسیت، تجربه مشارکت و جهان بینی سیاسی  
جنسیت، اگزیستانسیالیسم و انتخابات  
شهلا لاهیجی: شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای زن را تایید کند 
جنسیت و همبرابری در انتخابات (یادداشتی اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل) 
یادداشت اختصاصی از پروین پناهی؛ به انگیزه انتشار کتاب «نقد تطبیقی اضطراب در اشعار فروغ فرخ زاد و غادة السمان»  
جنسیت، همدلی و شایسته سالاری 
فعالیت های کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در تقابل با منافع جمهوری اسلامی ایران نیست 
جنسیت و انتخابات آزاد (یادداشت اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل) 
یادداشتی بر کتاب «تغییرات اجتماعی از نگاه مورخان پارسی نویس: بلعمی تا جوینی»  
جنسیت و اقتدار انتخاباتی 
گام بلند زنان برای تحقق سند چشم انداز 1404 جمهوری اسلامی ایران  
کتاب «نشریات ویژه زنان» تجدید چاپ شد  
کتاب «تغییرات اجتماعی در ایران از نگاه مورخان پارسی نویس-بلعمی تا جوینی-» منتشر شد 
کتاب «اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غادة‌السمان» منتشر شد 
انتخابات مشارکتی و پدیداری به نام زن 
جنسیت، انتخابات و نفی خودکامگی 
تا بهارستان راهی نیست  
سانسور یا جامعه پذیری زبان 
نفوذ زنان بر انتخابات 
پرچمداری زنان ایران در زمینه تحقق اهداف سند توسعه هزاره  
زبان سانسور و سانسور زبان  
جامعه شناسی، عینیت و جنسیت  
زنان و مجلس آینده  
خیز زنان برای تصاحب کرسی های مجلس دهم- رونمایی از طرح تغییر چهره مردانه مجلس 
حرف‌هایی درباره سانسور در گفتگو با «شهلا لاهیجی»؛ شاید این مصاحبه هم چاپ نشود  
چرایی جهانی نشدن ادبیات معاصر ایران؛ از خودسانسوری تا کمبود خلاقیت 
متنی از «اوریانا فالاچی» 
جنسیت و قدرت در حوزه عمومی (یادداشتی اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل)  
جنسیت، خصومت و انتخابات (یادداشتی اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل) 
خیز زنان برای تصاحب کرسی های مجلس دهم- زنان ایران برای ورود به عرصه رقابت های انتخاباتی آماده می شوند 
جنسیت و مشارکت در قانونگذاری (یادداشتی اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل) 
جنسیت، تبعیض مثبت و دموکراسی (یادداشتی اختصاصی از دکتر عباس محمدی اصل) 
کتابی با فصل های متفاوت نسبت به آثار فلسفی- با تماشای تلویزیون هم می توانید فیلسوف شوید 
تجربه نوشتن از بهرام بيضايی 
از ترجمه ی شعرهایی که خواب دیده ام  
گفتگوی خبرگزاری کتاب ایران با «مریم افشار»  
یادداشتی از دکتر علی سراج در ارتباط با کتاب «گفتمان زنانه» 
کتاب «تحليلي بر بازتاب اسطوره در سينماي بهرام بيضايي» منتشر شد  
«گفتمان زنانه»؛ تازه‌ترین اثر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان بر پیشخوان کتابفروشی‌ها  
محمدرضا مرزوقی: «با خبرنگاران دوست نشو، می‌شوی دل نبند و دل می‌بندی به عاقبتش بیندیش» 
خاطره‌ی اولین برخورد شهلا لاهیجی با سانسور در جایگاه یک خبرنگار 
پرینوش صنیعی: سکوت رسانه ها بهتر از ایجاد مشکلات پیش بینی نشده است! 
از ترجمه ی شعرهایی که خواب دیده ام؛ تازه ترین شعر سعید سلطانی طارمی 
یادداشت عصمت عباسی به انگیزه صوتی کردن کتاب «اگر بودی میگفتی...» 
تب نمایشگاه کتاب- یادداشت شهلا لاهیجی منتشر شده در روزنامه آرمان 
گفتگو با شهلا لاهیجی- انتشارات روشنگران با 22 عنوان کتابِ غیرقابل فروش در نمایشگاه بین المللی کتاب  
گفتگوی روزنامه آرمان با دکتر احمد صادقی، اسماعیل دوستی و شهلا لاهیجی در ارتباط با نمایشگاه بین المللی کتاب تهران 
کتاب «اگر بودی میگفتی...» نوشته‌ی «عصمت عباسی» در قالب کتاب گویا منتشر شد  
بخشی از فصل اولِ کتاب صوتیِ «سلاخ خانه‌ی شماره‌ی 5» 
بخشی از کتاب صوتی «چهلم»  
بخشی از کتاب صوتی «پسین شوم» 
بخشی از کتاب صوتی «اگر بودی می گفتی» 
یادداشت شهلا لاهیجی به انگیزه صوتی کردن کتابهای روشنگران 
عرب‌ستیزی و ریشه‌های اجتماعی آن 
تازه ترین شعر سعید سلطانی طارمی 
شهلا لاهیجی: «نیازمند ایجاد دانشکده نشر هستیم» 
فضیلتی به نام نامیِ نافرمانی 
همایون عالمی: «به راستي زیبایی چیست؟»  
«عقده ي سيندرلا» تجديد چاپ شد 
بیضایی زیر بار اصلاحات نرفت،«جانا وبلادور» توقیف شد 
درد ناشران عمومي با دانشگاهي يكي نيست/مسئولان درباره مميزي سردرگم اند 
شهلا لاهيجي: خواندن کتاب باعث فسق و فجور می‌شود؟!  
گزارشي از هفتمين برنامه رونمايي از تازه هاي روشنگران  
طناز طباطبایی: چرا بايد زير بار ظلم و ستم و تجاوز دم بر نياورد؟!  
چرا انتشارات روشنگران به نمایشگاه بین المللی کتاب نمی رود؟!  
گابریل گارسیا مارکز؛ جادویی‌ترین نویسنده‌ی تاریخ  
پیشنهاد نوروزی محمدرضا مرزوقی: کتاب «شناس» 
پیشنهاد نوروزی علیرضا مجابی: کتاب «عقده سیندرلا» 
پیشنهاد نوروزی سپیده محمدیان: کتاب «بی خبری» 
پیشنهاد نوروزی عصمت عباسی: کتاب «شب مادر» 
پیشنهاد نوروزی نوید سهامی: کتاب «سایه های نور» 
پیشنهاد نوروزی صدرالدین طاهری: کتاب «شناخت هویت زن ایرانی» 
یادداشت «محمدرضا مرزوقی» درباره صوتی کردن رمان «پسین شوم»  
عادت می‌کنیم... (یادداشت محسن ولیحی) 
عادت می کنیم... (یادداشت سهیلا قربانی) 
بله، رسم روزگار چنین است...  
عادت می‌کنیم... (یادداشت شهلا لاهیجی؛ مدیر نشر روشنگران) 
پیامی از سوی ناشر برای دوستان و دوستداران روشنگران  
یادداشت «عصمت عباسی» به انگیزه صوتی کردن کتاب «اگر بودی میگفتی...» 
کتاب «چهلم» در قالب کتاب گویا منتشر خواهد شد  
شهلا لاهیجی از انگیزه‌ی تولید و انتشار کتاب گویا گفت...  
یادداشتی از شهلا لاهیجی درباره‌ی تغییر مدیریت اداره کتاب  
پژمان ابوالقاسمی: «همیشه دلم میخواست اثری متفاوت و ماندگار را صوتی کنم»  
کتاب «سلاخ خانه‌ی شماره‌ی پنج» اولین تجربه‌ی نشر روشنگران در زمینه‌ی تولید کتاب گویا 
گفته های شیرین بینا؛ بازیگر سینما و تلویزیون در ارتباط با «بهرام بیضایی»/ فایل صوتی 
گفتگوی اختصاصی با «حمید امجد»؛ کارگردان تئاتر 
گفتگوی اختصاصی با «گلاب آدینه» در ارتباط با کارگردانیِ نمایشنامه ای از «بهرام بیضایی»/ فایل صوتی 
شهلا لاهیجی: «من برای حضور آقای اصغر فرهادی در برنامه قولی نگرفته بودم»  
گزارشی از هشتمین مراسم رونمایی از تازه های نشر روشنگران 
رونمایی از کتاب «رودررو با اصغر فرهادی» با حضور اصغر فرهادی در خانه سینما 
«حمید امجد» در مراسم رونمایی آثار روشنگران از «بهرام بیضایی» خواهد گفت... (سه شنبه 23 دی ماه)  
نتایج انتخابات اتحادیه ناشران و کتاب فروشان تهران  
کتاب «ایزدبانوان در فرهنگ و اساطیر ایران و جهان» منتشر شد 
تازه ترین شعر «سعید سلطانی طارمی» 
بررسی روان شناختی «خودکامگی»  
«شب مادر» تجدید چاپ شد  
سالخوردگی، دوره‌ای مثل باقی دوره‌های عمر  
علی شجاعی صایین: «جانا وبلادور هنوز غیرمجاز نشده است!» 
شهلا لاهیجی از حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت انصراف داد!  
یادمان سیمین بهبهانی به روایت تصویر  
سيمين زنده است تا شعر هست، غزل هست ، مردم هستند و ايران هست ...  
آشنایی با مولف و معرفی کننده کتاب «سایه های نور»  
یادمان «سیمین بهبهانی» در دفتر انتشارات روشنگران  
«محمد رحمانیان» در مراسم رونمایی آثار روشنگران از «بهرام بیضایی» می گوید...  
شهلا لاهیجی: سیمین عزیز! به سوگت نمی نشینم...  
«زنی معدل گردآفرید و تهمینه» تازه ترین شعر سعید سلطانی طارمی 
چاپ فیلمنامه صرفا جنبه آموزشی دارد 
شهلا لاهیجی: «همه نمی‌توانند بله قربان‌گو باشند!»  
یادداشت پوران درخشنده؛ کارگردان فیلم «هیس، دخترها فریاد نمی زنند»  
پرینوش صنیعی:تیغ سانسور مشابه دادگاهی است که به یک شاکی امکان دفاع میدهد و دهان شاکی دیگر را می دوزد!  
به چشم شهروند درجه دو  
دورویی؛ عادت یا اخلاق !  
شھلا لاھیجی: مسئولان فرھنگی ما می ترسند 
اگر غم لشگر انگيزد... 
یادداشتی بر کتاب «سلاخ خانه شماره 5» چاپ شده در روزنامه همشهری 
اتحادیه‌ی ناشران برای احیای حقوق اعضایش هیچ اقدامی نکرد. 
قدرت مردم 
یک تذکر ضروری..!!  
جامعه با کتاب خواندن فاسد نمی شود  
یادداشت <علیرضا محمودی ایرانمهر> پیرامون معرفی کتاب «شب مادر»  
کتاب «چیزهای ضروری» پیشنهاد نوروزی عصمت عباسی به خوانندگان آثار روشنگران  
کتاب «روایت حوا و خوشه ی گندم » پیشنهاد علیرضا مجابی به خوانندگان آثار روشنگران 
نگاهي به كنسرت تاتر «در روزهاي آخر اسفند» 
یادداشت همایون عالمی؛ نویسنده کتاب «سایه های نور» 
معرفی کتاب «سایه های نور»  
معرفی کتابهای پرفروش انتشارات روشنگران در ماه گذشته 
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت  
خاطره بازی با عطر و طعم غذاهای ایرانی  
«توت فرنگی های سر زا رفته»؛ اثر تازه ای در دنیای شعر  
گامی برای آشتی  
دوستانه حرف می زنیم؛ تازه ترين شعر سعيد سلطاني 
آش همان آش و کاسه همان کاسه 
نگاه ضد زن کوندرا از کجا نشات گرفته؟! 
شعر فارسی در فرآیند جهانی شدن  
انقلاب مشروطیت و زنان  
نامه سرگشاده به آقای جنتی  
افسانه ی آفرینش؛ تازه ترین اثر سعید سلطانی 
یادداشت شهلا لاهیجی خطاب به دکتر حسن روحانی 
رفتنِ یکی و آمدنِ آن دیگری...  
جنسیت و اصلاحات  
انتقاد شهلا لاهیجی از مراکز فرهنگی  
خودسانسوری!  
یادداشت اختصاصی عصمت عباسی؛ نویسنده کتاب «اگر بودی میگفتی...» 
بیضایی برنمی گردد چون نمیگذارند زندگی کند! 
یک خاطره و باز کوچه بن بست...  
یادداشتی بر کتاب «معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف» 
گفتگوی شهلا لاهیجی با نوید سهامی 
شعر تعلیمی، فرزند دوران انحطاط و زوال اجتماعی است 
بر زنان چه گذشت...  
پدرسالاران تنها  
یادداشت شهلا لاهیجی در روزنامه اعتماد 
انتشار شش داستان از کتاب منتشر نشده «علیرضا محمودی ایرانمهر» 
يادداشت شهلا لاهيجي در روزنامه جهان صنعت 
خودمان را باور کنیم و به خودمان اعتماد داشته باشیم  
«ميلان كوندرا» به قرباني شدن انسان در جوامع توتاليته مي‌پردازد  
«سیاه وکبود»؛ پیشنهاد نوروزی «علیرضا مجابی» به خوانندگان سایت روشنگران  
نوید سهامی:«کشورهای درحال توسعه با رویاپردازی زندگی می کنند!»  
کتاب « فمینیسم و برابری طلبی در غرب و ایران» ممنوع شد!  
محمدیان: «حمید فرخ نژاد» در آشنایی‌ام با فضای جنوب نقش بسزایی داشت 
سیمای زن در سینمای ایران از آغاز تا امروز 
شهلا لاهیجی: «با حذف نام بیضایی نمی توانند او را از دنیای هنر حذف کنند!» 
خوانش «آرش» بهرام بیضایی در انتشارات روشنگران 
نادر قدیانی: «هماهنگ شده بود تا وزیر ارشاد در ساعتِ آخر جلسه هم اندیشی حضور داشته باشند»  
نوید سهامی: « رونقِ پژوهش در ایران، نیازمندِ رسیدن به خودکفایی در تولید است»  
بهرام بیضایی: «خشمگینم از آنها که بر «سهراب کُشی» خطّ می زنند!» 
فتح الله فروغی: فروشِ کتاب، متفاوت از فروشِ کالاهایِ دیگر است  
آتشین جان: «مردم کتاب نمی خوانند، چون کتاب نمی بینند!»  
شهلا لاهیجی: هفته کتاب، هفته کتاب ما نیست!  
شهلا لاهیجی: «امسال در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت نمی کنم!»  
آنجا چراغی روشن است؟!...  
شهلا لاهیجی: «اتحادیه ناشران به دنبال رفع معضلات نیست!»  
بوطیقای فضا بیانگر مفهوم متفاوتی از فضا و سکونت  
مرزوقی: « کتابم بعد از دوسال لغو مجوز شد!»  
سلطانی: «در تنگنا قراردادن شفیعی کدکنی کار شایسته ای نیست!» 
طاهره صدیقیان: «هیچ عشقی ارزش تحمل خشونت را ندارد!» 
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم 
سلطانی: خودشان به خودشان جایزه می دهند!  
علیرضا زندی: «ژانر وحشت در ادبیات ایران مهجور مانده» 
بهرام بیضایی: «امیدوارم اشتباه بزرگی نکرده باشم» !  
آژیدهاک؛ شکوه گر از روزگار...  
محدودیت فضای سالن روشنگران را بر ما ببخشید....  
شهلا لاهیجی: «روزی دنیا دربرابر سوریه شرمنده می شود»  
شهلا لاهیجی: آمار کتاب های «غیرمجاز» بیش از کتاب های «مجاز» است!  
آریایی ها؛ قاتل دموکراسی در عهدباستان  
چرا در نمایشگاه کتاب شرکت نکردیم!! 
«چهلم»؛ کتاب برگزیده روشنگران در سال 89  
«ستون های زمین» منتشر می شود  
لاهیچی: «یا نان نیست یا دندان»! 
کتابخانه زنان به نقل از مجله زنان 

تماس با ما

بازدید امروز : 2496
بازدید دیروز : 2653
بازدید ماه جاری : 77246
کل بازدید ها : 1376510
 

کاربران آنلاین :  3
 

  تلفن دفتر فروش : 88723936 - 88722665
  نمابر : 88722665 
  ایمیل : roshangaran68@gmail.com 
  آدرس : خیابان یوسف آباد میدان فرهنگ – خیابان 33 – نبش آماج – شماره 21- واحد 3

کلیه حقوق این سایت متعلق به انتشارات روشنگران می باشد.